لازم شد بلایی که سر امتحان کاربرد بر سر من ودوستم اومدو براتون بگم و شما های های به حالم بگریید
(البته با کسب اجازه از داستان نویس وبلاگ خانوم سبحانی)

حالا اتفاقو بگم:صبح قشنگ
روز امتحان کاربرد من و دوستم (که شاگرد اول کلاسمونه )نشستیم و کلی به مخمون فشار آوردیم واکسل درست کردیم در حد اعلا......
استادم هی میرفتنو میومدن ازمون تعریف میکردن و ما بر خود می بالیدیم
خلاصه همینکه اومدیم ذخیره کنیم در سی دی وتحویل استاد بدیم بچه بغلیمون (که من واقعا نمیدونم وتا الان هم نفهمیدم این خانوم پشت کیس ما برای مدت مدیدی چه کار میکرد)طی یک عملیات کاملا خرابکارانه( وبه گفته ی برخی دوستان از پیش تعیین شده به علت جرو بحثی که پیش از امتحان بامن ودوستم داشت)...........
ناگهان(اینجارا با هیجان بخوانید چون اوج داستانه) کامپیوتر(یارانه نه رایانه)به طرز فجیعی خاموش شد.
در این لحظه ی بسیار هیجانی ما چه شکلی میشدیم خوب بود؟؟؟؟؟؟؟

من و خانوم ز.ا دوست عزیزم برای چند ثانیه به هم نگاه کردیم 
پس از اون هردو زدیم زیر گریه
حالا گریه کن کی گریه نکن.واز شانس ما استاد فقط گریه ی منو دید و گفت دوستتون از شما در برار مشکلات مقاوم ترن!!!!
حلا فضا یسایتو تصور کنید عاری از هرگونه دانشجو واون خانومی که زده بود کامی مارو خاموش کرده بود مرتب میگفت این کارمن علی حده نبوده و من فکر کردم این کیس خودمونه ونمیدونم چطوری به این نتیجه رسیده بود!.(معنی علی حده رو همون روز فهمیدیم)
حالا منو دوستم گریمون تموم شده بود وساعت 12و نیم بود وداشتیم خوشحال و سر خوش محل حادثه رو ترک میکردیم که استاد لطف کردن و گفتن یه دوساعت دیگه تشریف داشته باشید و کارتونو تموم کنید.دوباره ما این شکلی شدیم
بعد این شکلی
و استاد همچنان به خنده ملیح خود ادامه میدادن و مرتب میگفتن این گریه ی شما برای من خاطره شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخرشم که نمرمون بدون در نظر گرفته شدن اشکهایی که خاطره شدن اومد و ما به شدت این شکلی شدیم
(البته ما این شکل ام نیستیم!!)
و در پایان خدا ایشالا هرچی مردم آزاره به راه راست هدایت کنه
تنیجه گیری اخلاقی:یک.از این به بعد قبل امتحان با کسی دعوا نکنید.
دو.در هر مرحله از انجام مراحل اکسل اون رو در فایل شخصی ذخیره کنید.
سه.هیچوقت جلوی استاد گریه نکنید که براش خاطره بشه.