گل فراموشم نکن ...
تا حالا داستانشو شنیدید ....
به هر حال هر گلی اگه اسمی داره بی دلیل نیست ....


خلاصه قصه چنین است:
عاشق ومعشوقی در کنار رود دانوب مشغول تفریح و دلدادگی بودند که
ناگهان معشوق، گلی را در رودخانه می بیند و با نگاهش می فهماند که
چقدر مشتاق آن دسته گل است.
عاشق بدون ملاحظه، خود رابه آب می اندازد و گل را به سوی معشوقش
می اندازد و می گوید "فراموشم نکن" وخود به دیار نیستی می رود، از آن
پس، آن گل را "گل فراموشم مکن"می نامند.![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:47 PM توسط اشعه شعار
|
بسم الله الرحمن الرحیم