تا حالا داستانشو شنیدید ....

به هر حال هر گلی اگه اسمی داره بی دلیل نیست ....

فراموشم نکن............

 

خلاصه قصه چنین است:

عاشق ومعشوقی در کنار رود دانوب مشغول تفریح و دلدادگی بودند که

ناگهان معشوق، گلی را در رودخانه می بیند و با نگاهش می فهماند که

چقدر مشتاق آن دسته گل است.

عاشق بدون ملاحظه، خود رابه آب می اندازد و گل را به سوی معشوقش

می اندازد و می گوید "فراموشم نکن" وخود به دیار نیستی می رود، از آن

پس، آن گل را "گل فراموشم مکن"می نامند.