محدوده اظهار نظر علوم تجربی
پس به طور خلاصه مشخص گردید که بحث معرفت شناسی بر بحث جهان بینی مقدم است و بحث جهان بینی بر بحث ایدئولوژیکی مقدم است.
| 1.معرفت شناسی | 2.جهان بینی | 3.ایدئولوژی |
بنابراین لازم است یک بحث معرفت شناسانه داشته باشیم و یک پرسش اساسی مطرح کنیم که اساسا"حدود علم تجربی(Experimental science)کجاست؟به این معنا که علم تجربی تا کجا میتواند اظهار نظر بکند؟برای پاسخ به این سوال باید"ابزار شناخت"و"روش"آن را تبیین کرد.قبل از این کار لازم میدانم یک تفکیک واژگانی بین دو واژه دانش(Knowledge)و علم(Science)قائل شویم.منظور ما از دانش"مطلق علم و دانایی"است.از ریاضی و منطق تا فلسفه و فیزیک و زیست و..است.اما هرگاه از واژه"علم"استفاده می کنیم منظور علم تجربی و آزمایشگاهی است.
اما در بحث "روش علم"باید عرض کنم که روش آن از چندین مرحله درست شده است:
1. پی بردن به مسئله2. جستجوی پیشینه3. تدوین فرضیه4. مشاهده و آزمون فرضیه5. پذیرش، رد یا تعدیل کردن فرضیه.
و در بحث "ابزار شناخت"نیز باید عرض کنم که از مرحله شماره ی چهار و پنج روش علمی به وضوح برمی آید که ابزار شناخت علم استفاده از1.حواس پنج گانه برای کسب داده ها،2. تجزیه و تحلیل حاصل از آن برای پاسخ به مسئله است.
پرواضح است برداشت صحیحی که برای "حدود علم" با توجه به مطالب اخیر میتوان متصور بود این گزاره ی چند کلمه است که :{متعلق شناخت علم عالم ماده است و لا غیر}پس {علم نفیا" و اثباتا" نمی تواند در مورد متافیزیک(ماورالطبیعه،غیب)اظهار نظر کند}.
علمی که روشش آزمون و خطاست(تجربه) و ابزارش حواس پنج گانه،چگونه میتواند در مورد نامحسوسات اظهار نظر کند؟علم تجربی نه میتواند"غیب"را انکار کند و نه میتواند آن را اثبات کند! و این استنباط نقص علم را در شناخت هستی و وجود نشان میدهد.البته منظور ما این نیست که علم بدرد نمی خورد و باید کنار گذاشته شود و امثال این حرفا! بلکه منظور ما اینست که اصولا" رسالت و موضوع علم محدود و محصور به عالم طبیعت میشود و در مورد مابعدالطبیعه نمیتواند اظهار نظری بکند برای مثال اگر اگر یک زیست شناس می گوید که موجودات زنده شامل:(1.جانوران2.گیاهان3.باکتری ها4.قارچ ها5.آغازیان)است منطقا" نمیتوان گفت پس:(1.خدا2.ملک3.جن4.روح)وجود ندارد.به عبارت دیگر گفته او به این معناست که "در حیطه و حدود کاری من موجودات زنده به گیاهان،جانوران،باکتریها، قارچها و آغازیان تقسیم میشوند."در واقع این زیست شناس به مثابه همان خارکنی می ماند که به دشت و بیابان میرودو خاری پیدا نمی کند و در بازگشت در پاسخ به این سوال که چه دیدی پاسخ میدهد"هیچی"!در صورتی که او منظورش اینست که"هیچ خاری ندیده است"نه اینکه هیچی ندیده است.پس:
| محدوده ی اظهار نظر علم(Science) | عالم ماده و طبیعت(Nature) |
مسلما" این سوال برای ما پیش میاید که خب پس برای پاسخ به این پرسش که(اساسا" آیا غیبی وجود دارد یا خیر؟)کدام نوع دانش پاسخگوست؟با توجه به اینکه موضوع بحث ما فعلا" این مسئله نیست اجمالا" به دو نکته اشاره میکنم:
1.موضوع دانش فلسفه "مطلق وجود"می باشد.یعنی کل هستی(چه غیب و چه شهود از حیث وجود)را بررسی میکند.
2.حتی علم تجربی هم به فلسفه از نظر موضوع وابسته است.چرا که برای مثال یک طبیعی دان وقتی به تحقیق در مورد یک موجود(نه وجود و هستی)می پردازد در واقع اون موجود را مفروض الوجود گرفته است.یعنی ابتدا به ساکن فرض کرده است که اون موجود،وجود(در اینجا یعنی خارجیت و واقعیت)دارد پس علم تجربی از حیث موضوع به فلسفه(که موضوعش وجوداست)تکیه زده است.
از اینکه بعضی قسمت ها رو مجبور شدم کمی فنی صحبت کنم معدرت میخوام چرا که عنوان بحث اقتضای همچین سبکی را میکرد.(البته همه ی شما واسه خودتون یه پا استادید!).
و السلام علی من اتبع الهدی
بسم الله الرحمن الرحیم