حقيقت زرافه

تفكر كن : در خلق زرافه و اختلاف اعضاى آن و مشابهت هر عضوى از آن به حيوانى از حيوانات زيرا كه سرش به سر اسب مى ماند و گردنش به گردن شتر، و سمش به سم گاو، و پوستش به پوست پلنگ .

مترجم گويد: كه به اين سبب در لغت فارسى آن را ((شتر گاو پلنگ )) گويند و در كتب لغت گفته اند كه فرزندى كه گرگ از كفتار به هم مى رساند آن را ((سمع )) مى گويند به كسر سين و سكون ميم . و مانند ماران به مرگ خود نمى ميرند، و در دويدن به پرواز از مرغ پيشى مى گيرد، و جستن آن از سى ذرع بيشتر مى باشد.

حضرت فرمود كه : گروهى از جاهلان گمان برده اند كه مجامعت چند نوع از حيوان با يك ماده چنين حيوانى متولد مى شود، گفته اند سببش آن است كه چون اصناف حيوانات صحرائى بر سر آب جمع مى شوند، چند صنف آنها با يك ماده مقاربت مى نمايند و اين حيوان به وجود مى آيد؛ و هر عضوى از آن به حيوانى شبيه مى گردد!

و اين سخن از جهالت قائلش ناشى شده و از قلت معرفت او به قدرت خالق عالم جل شاءنه زيرا كه هيچ صنفى از حيوان با غير صنف خود جمع نمى شود، چنان كه مى بينى اسب بر شتر نمى جهد، و شتر با گاو جفت نمى شود، بلى اگر حيوانى در شكل با حيوانى شبيه باشد گاهى بر آن مى جهد مانند درازگوش كه بر اسب مى جهد و از ميان ايشان ((استر)) به هم مى رسد، و گرگ با كفتار جفت مى شود و از ايشان حيوانى به وجود مى آيد كه آن را ((سمع )) مى گويند، و حيوانى كه از ميان ايشان به هم مى رسد اگر چه به هر دو حيوان شباهتى دارد اما چنان نيست كه مانند زرافه هر عضوى از آن شبيه به حيوانى باشد، بلكه مجموعش به مجموع آن دو حيوان شبيه است چنانچه استر سر و دم و گوشها و سم هايش حد وسطى است در ميان اين اعضاء از اسب و درازگوش حتى آوازش گويا ممزوج گرديده از آواز آن دو حيوان ، و اين دليل است بر آن كه زرافه از اين حيوانات مختلفه به وجود نيامده ، بلكه خلقى است از خلق هاى غريب صانع بى چون تا مردم را دلالت كند بر قدرت كامله اش كه هيچ ممكن از آن بيرون نيست ، و بدانند كه خالق جميع اصناف حيوانات يكى است . اگر خواهد اعضاى چند حيوان را جمع مى تواند كرد و اعضاى حيوانات را متفرق مى تواند ساخت ، و در خلقت ، هر چه خواهد مى افزايد و آنچه اراده نمايد مى كاهد. و آنچه را اراده نمايد قدرتش از آن عاجز نيست .

و سبب درازى گردن آن ، آن است كه منشاء و مولد و مرعى و چراگاه آن در بيشه ها است كه درختهاى بلند بسيار مى باشد، پس محتاج است به گردن بلند كه به دهان خود برگ از درختان بسيار بلند بگيرد و از ميوه هاى آن غذاهاى خود را تحصيل نمايد.

خلقت بوزينه

تاءمل كن در خلقت بوزينه و مشابهت آن با انسان در بسيارى از اعضاى آن ، زيرا كه سر و رو و دوشها و سينه آن شبيه است به آدمى و احشاء و امعاى وى مانند احشاى آدمى است و خدا او را زيركى و فهمى بخشيده كه هر اشاره كه صاحبش مى كند مى يابد، و اكثر حركات آدمى را تقليد مى كند، و در خلقت و شمايل نهايت مناسبت به انسان دارد. و حكمت در خلقتش آن است كه آدمى بداند كه او از خلقت و طينت بهايم و چهارپايان مخلوق شده و صانع حكيم او را از ساير حيوانات به عقل و نطق امتياز داده . و اگر گويائى و نفس ناطقه مدركه او را نبود او نيز مانند ساير چهارپايان و بهايم بود، پس خدا را بر اين نعمت عظمى و موهبت كبرى شكر نمايد و عقل را در آنچه به كار او آيد مصروف گرداند با آن كه در جسم بوزينه زيادتى چند هست كه آن را از انسان ممتاز مى گرداند مانند پوزه ، دم و موئى كه بدنش را فرا گرفته و با اينها اگر حق تعالى او را عقل انسان و گويائى او مى داد در نوع انسان داخل مى بود، پس فرق ميان او و انسان حقيقت نيست مگر به عقل و ادراك حقايق و نطق فايق .